واقعیت غمگین ‘رانندگی در حالی که سیاه و سفید”


A Detroit Police car sits downtown in May 2018. (Raymond Boyd/Getty Images)
یک دیترویت ماشین پلیس نشسته در مرکز شهر در ماه مه سال 2018 است. (ریموند بوید/گتی ایماژ)

مرگ جورج فلوید در حالی که در بازداشت پلیس در مینیاپولیس باعث شد برخی از بازتاب در مورد برخی از تجربیات من رفته از طریق برخورد با پلیس است. شبح “رانندگی در حالی که سیاه و سفید” واقعی است. در اینجا داستان من. فقط می دانم که: من تنها نیستم.

من نمی توانم به یاد داشته باشید روز دقیق تنها که این شب جمعه بود چند سال پیش. این بود اولین برخورد من با پلیس اما این یکی که تحت تاثیر تجربیات من با آنها همیشه از — و راستش که بلافاصله پس من نمی وقت برای مذاکره آن اثرات ماندگار.

کشیده شدن توسط پلیس تولید غلتکی coaster از احساسات ترس و خشم و کنجکاوی است که نمی توان به کاوش در این لحظه. تقریبا به عنوان اگر هر بار که کسی که به نظر می رسد مثل من نیاز به یک پست-برخورد پايه بلند كن بادي به گوشت این چیزها را.

در این شب من دور از postgame کنفرانس خبری. در واقع من فقط می خواهم به سمت چپ کاخ آبرن هیلز زیر یک پیستون بازی برگشت وقتی که من آنها را پوشش برای اخبار دیترویت. جزئیات اطراف آن شب تقریبا مبهم و مه آلود اما برخی از جنبه ها و احساسات فراموش نشدنی هستند.

من هیجان زده به رهبری به دیدار یکی از اعضای خانواده که فقط به خرید یک ماشین جدید. آن که دیر شده بود و پس از 11 p. m. و اگر چه من دیگر یک مقام رسمی دیترویت ساکن آن بود که هنوز در خانه است. من هرگز احساس ناراحت کننده در بسیاری از بخش های شهرستان حتی آنهایی که خطرناک است.

اصحاب من در این شب بودند معمول آنهایی که موسیقی و آمار ورق از شب بازی در صندلی مسافر که من اغلب نگاه در حالی که در چراغ قرمز. من اعتراف غیر منتظره ابتلا به آمار و یا روند می تواند مرا در فکر و شاید کسی را به صدای خوک یا گراز خود شاخ به ضربه محکم و ناگهانی من بازگشت به واقعیت است. آژیر می تواند در اطراف گاهی اوقات سیگنالینگ مشکل اما آن می تواند به عنوان کمی بیش از پس زمینه سر و صدا ترین روز. این فقط بخشی از این بسته بدون هیچ دلیل به دمدمی مزاجی.

اما زمانی که آژیر شروع به ضربه بیشتر از من دید محیطی آن احساس متفاوت است. من بلافاصله در نگاه من سرعت سنج تفکر من leadfoot بود در مورد هزینه من, اما من سرعت.

کشیده شدن بیش نبود نامنظم وقوع طوری نبود خیلی اضطراب است. شاید خلق و خوی من — رو با قرار دادن یک زن و شوهر از نسخه های روزنامه به رختخواب و رفتن به دیدن من در آن نزدیکترین خویشاوند — اجازه دهید من گارد پایین.

‘با سلام آیا کسی می تواند به من بگویید چه خبر است؟’

من تا به حال هیچ سرنخی چه بود که من کشیده به سمت جاده.

من می دانستم که قوانین بدون توجه به آنچه خلق و خوی من بود. من هیچ احمق. آن ریشه دوانده در من پدر من و من بهترین دوست پدر که در زمان ما به راننده آموزش زمانی که ما 14 سال است.

دست در چرخ 10 و 2.

همه چیز قابل مشاهده است.

آرام و مودب رفتار — yes sir no sir — حتی زمانی که شما در مواجهه با یک مهاجم افسر.

نگه داشتن خود را احترام به خود دوم شد و به زنده ماندن.

در 14 سال, مرحله که در آن نارسی بود ورد روز و نسبی ما بی تجربگی بود هیچ راز پیام روشن بود: به خانه با خیال راحت. به هر وسیله لازم است.

“مجوز و ثبت نام آقا” افسر گفت.

من مودبانه دست همه چیز و در آن لحظه من حتی متوجه آنچه که من کشیده شدن بیش از برای چون چیزی بود که به من گفت. به زودی هر چند یک تیم ماشین تبدیل به چهار و من شروع به گرفتن عصبی در پرسنل اضافی.

افسر بازگشت و از من خواست به من کمربند و برای باز کردن درب من. به آرامی از من پیروی اما من به شدت دستپاچه و متعجب و متحیر.

در یکی از بین بردن سفید افسر زن از لحاظ جسمی yanked من از ماشین من و دیگر افسران در اطراف شروع به حرکت من دور از وسیله نقلیه. گاهی همه چیز خیلی سریع اتفاق می افتد وجود دارد هیچ مایع فکر می کردم.

این یکی از آن لحظات. “با سلام آیا کسی می تواند به من بگویید چه خبر است؟” از من خواسته به سکوت.

آن شب سرد, و اگر چه من تا به حال یک کت در دیترویت نیست و نوع محل شما می خواهید را به ایستادگی idly در مورد خارج نزدیک شدن به نیمه شب. سوالات من نادیده گرفته شد و من می توانم ببینم افسر غارت ماشین من رفتن را از طریق هر محفظه پرتاب مقالات همه در اطراف.

من یک سوپ الفبا از تمام کسانی که فوق احساسات با حروف بزرگ توسط سردرگمی است. “که آیا آنها فکر می کنم من هستم؟” من تعجب به دنبال “چه چیزی قراره اتفاق می افتد به من؟”

من در دستبند, اما من به عنوان ممکن است. ده افسران همه در اطراف و یک زن و شوهر تا به حال دست خود را در نزدیکی خود الحافظات — من حتی نمی خواهید به عطسه.

اما من به اطراف نگاه کرد تلاش برای پیدا کردن من آرام متوجه شدم هر خودرو از هر طرف جاده بود آهسته نگاه به منظره این تبدیل شده بود. به عنوان نادیده گرفت که احساس کردم من لعنت مطمئن احساس دیده می شود و خجالت.

شما می دانید کلیشه مردان سیاه و سفید بودن جرم در سنین پایین و نیاز به مقابله با جهان چگونه شما را می بیند. این مهم نیست که من یک نویسنده و یا یک شهروند مطیع قانون و نه من همیشه اعتقاد دارم که من تا به حال برخی از سطح امتیاز به دلیل یا نه.

شما متولد, سیاه, شما نمی توانید از آن حتی اگر شما سعی. و جای خود را به سیاهی می شود weaponized است با پلیس است.

اما شما نمی توانید اجازه دهید که احساسات مصرف شما چرا که شما زندگی می کنند تا “عصبانی مرد سیاه” برچسب. وجود دارد هیچ جایی برای ذخیره این احساس در روح و روان خود را از آن همچنان در اطراف تا زمانی که آن را نمی کند.

Demonstrators march with signs made to look like law enforcement riot shields while protesting against police violence outside the historic Fox Theatre before the GOP presidential debate March 3, 2016, in Detroit, Michigan. (Photo by Chip Somodevilla/Getty Images)
تظاهرات با نشانه های ساخته شده به مانند اجرای قانون ضد شورش با سپر در حالی که اعتراض به خشونت های پلیس در خارج تاریخی فاکس تئاتر قبل از انتقاد رهبر جمهوری اسلامی بحث مارس 3, 2016 در دیترویت ، (عکس از تراشه Somodevilla/گتی ایماژ)

سپس با خشم شروع به تنظیم در چون من هنوز هم تا به حال هیچ پاسخ. وجود پلیس سیاه و سفید, سفید, پلیس و حسن نیت ارائه میدهد رایج در تامین کوتاه مدت.

یکی از افسران او ممکن است شده اند لاتین — به من راه می رفت و می تواند احتمالا دیدن بخار از من در این نقطه است. او نگاه کردن به کت من باز بود.

او را دیدم من راحتي نشان می دهد که من یک عضو از رسانه ها. من می توانم از دست دادن چیزهایی که اگر من آنها را از نزدیک — من اواخر پدربزرگ اغلب تماس با من “Badwill” و می گویند من می خواهم به از دست دادن سر من اگر آن را متصل به گردن من — پس من هرگز از من گرفت راحتي تا زمانی که من به خانه.

“چه شما انجام دهد؟”

“من وینسنت حسن نیت من را پوشش پیستون برای اخبار دیترویت” من به آرامی گفت: تلاش برای انتقال من دلخوری.

“وجود دارد یک بازی امشب؟”

“بله. شما می توانید به من بگویید چه خبر است ؟ هیچ کس نمی خواهد با من صحبت کند.”

از لحظه ای که او شروع به اطلاع رسانی به دیگر افسران در اطراف. نه این که او می دانست که من و یا هر چیزی اما چیزی که قرار بود. او با تقریبا ترسو نگاه در چهره خود را.

“آنها می تواند انجام شود در یک دقیقه,” او گفت:. “ما به شما اجازه رفتن. شما می بینید وجود دارد یک ماشین است که ظاهرا متناسب با شرح یک وسیله نقلیه مورد استفاده در عکسبرداری امشب.”

همه چیز شروع به گرفتن تنش بر من, من احساس می کنم بدنم داغ در هوای سرد. من آدرنالین تبدیل شد به خشم.

“من شده است در آبرن هیلز پس از ساعت شلوغی آقا” من به او گفت.

“من درک می کنم آقا,” او گفت: به عنوان افسر به پایان رسید تا یک جستجو من نمی اعطای مجوز برای انجام (من آموخته عبارت “علت احتمالی” مدت کوتاهی پس از آن).

ماموران که تا به حال هیچ مشکل manhandling من شروع به عمل به عنوان اگر من نامرئی که در آن نقطه. هیچ کس به من نگاه کرد و یا یک کلمه گفت: اما من متقاعد شده بود من راحتي مرا نجات داد مقدار زیادی از تشدید بالا, تحقیر, من در حال حاضر تجربه.

اگر وجود دارد بسیار کمی برای جلوگیری پلیس از باور من بود جنایی در حال حاضر آنها می کردم و مشکلی نداشت من به ایستگاه که شب و پرتاب و من را به یک سلول است. رنگ پوست من اولین قطعه از شواهد قوی ترین شاخص از گناه.

من رفتم در مورد راه من بدون عذرخواهی و رهبری مستقیم به پسر عموی من حتی شوخی کردن تجربه با: “آنها گفت: من ماشین استفاده می شود در یک تیراندازی امشب. من باید برخی از نوع از هیتمن به ترک در وسط یک بازی ارتکاب جرم و هیچ کس متوجه آن است.”

در مورد معنی است که شما پهلو به دور آن لحظات زیرا همه دارای یک داستان. هیچ حس در مذاکره آن احساسات عموم و یا در هر راه دیگر.

اما بود که ریشه هر پلیس تعامل من تا به حال پس از.

عرق کف دست. اعصاب است. خشم. “گام بعدی چیست؟”

من هیچوقت به کسی بگویم که من نزدیک به در مورد آن شب هیچ احساس نگرانی بیش از یک وضعیت است که روشن نیست که به عنوان بد آن را به عنوان می تواند. اما من پیدا کردم خودم را در صحبت کردن به یک زن و شوهر از بازیکنان در مورد آن قبل از کنار پیستون خانه بازی — شما باد تا با بیشترین تصادفی گفتگو با این بچه ها از طریق این دوره از 82 بازی و کشف عجیب ترین مشترکات.

یکی از نویسندگان در ضرب و شتم اعتقاد من این بود که دیوید مایو از MLive رسانه های گروهی صحبت کردن به من در مورد آن در مطبوعات ردیف. مایو یک مرد سفید پوست در 50s خود را نه از ذهن بود که من پارانوئید.

یک فن در پشت سر ما شنیده گفتگو و شنود گذاشته من در حاصل کار دو تیم.

“هی, من نمی تواند کمک کند اما استراق سمع,” او گفت:. “آنچه که برای شما اتفاق افتاده؟”

من مودبانه گفت: “وای از آن چیزی بود” تا او شناسایی خود را به عنوان یک افسر پلیس دیترویت.

او عذرخواهی کرد و به من کارت خود را, گفت: برای رسیدن اگر هر چیزی بود که تا کنون دوباره اتفاق افتاده است.

من بیشتر نگه داشته و همان رفتار رفتن در مورد کسب و کار من. قطعات مناسب نیست تا سال بعد که احساس نا امید کننده خشم متلاطم تا داخل در کنار وظیفه من احساس برای زنده ماندن در طول این تعاملات است.

‘آقا دست خود را از جیب خود’

یک سال بعد من رفتم به یک پارک با یک دوست فقط به پاک کردن سر من. از آن گذشته بود هنگام غروب و پارک بسته شد نادانسته به هر کدام از ما.

مدت کوتاهی پس از نشستن بر روی نیمکت پارک در سوتهفیلد میشیگان دو ماشین پلیس کشیده با چراغ قوه متمرکز بر من نازل پارک بسته شد.

من عذرخواهی کرد و به سرعت شروع به رفتن به ماشین من قبل از یکی از افسران صحبت کرد تا درخواست برای اجرای مجوز. من هیچ سر و صدا آن را گرفتن و قرار دادن دست در داخل نازک hoodie چرا که آن را سرد.

“آقا دست خود را از جیب خود. شما می توانید یک سلاح” افسر گفت.

من در یک جیب در داخل و خارج به نمایش من نبود حمل هر چیزی و فقط توضیح داد که من کمی سرد. در حالی که انتظار من به اشتباه پا در گل و لای و آسیب دیده من کفش.

“لعنت” به من گفت: به طور غریزی و خورده آغوش من.

A Michigan State Police vehicle sits parked outside Comerica Park in Detroit on Sept. 27, 2019. (Photo By Raymond Boyd/Getty Images)
یک ایالت میشیگان خودروی پلیس نشسته پارک خارج Comerica پارک در دیترویت در سپتامبر. 27, 2019. (عکس از ریموند بوید/گتی ایماژ)

“هی! شما با قرار دادن دست خود را در جیب من میخوام دستگیری شما!” او barked.

من آشفته در این نقطه است. من سعی کردم به آرامش و تصریح کرد: دست من نیست در جیب من است که من حامل سلاح و که من تا به حال شکسته هر گونه قوانین است.

پلیس رو بلندتر ناراحت است که من خودم اظهار داشت گمان می کنم. که همین احساس خطر از قدرت بودن اعمال بیش از یک سال پیش به من دفاعی برای کوچکترین لحظه. من برداشت و پود من hoodie فقط نیاز به نگه داشتن بر روی چیزی به مرکز خودم.

من به سرعت جامعی از آن زمانی که دوست من به من با نام تولد من با نام “وینسنت!” — یک نام هیچ کس با من تماس.

“فقط به خانه با خیال راحت” شد صدای در سر من.

من تحمل بقیه مصیبت با دو پلیس در تلاش برای rile من دوباره — و تو ذهن من صرفا نشستن در یک پارک عمومی.

من سوار بی سر و صدا و تمیز کردن کفش من بلافاصله. من پاک من تجاوز و نا امیدی دور غافل از آنچه که من پناه دادن و خطرناک چگونه خشم در داخل بود. من پوشیده نیست و آنها پس از; من سعی می کنم بهترین من به آنها نگاه کنید. حافظه را می سوزاند.

“نه من نمی شما اجازه عطا کند’

من نهایی حادثه آمد و چهار سال پیش رانندگی از شیکاگو به دیترویت در ژوئیه 4 تعطیلات آخر هفته.

در بین ایالتی 94 حدود سه ساعت از دیترویت یک کلانتر خودرو آغاز شد پس من برای مایل در نهایت قبل از کشیدن ،

اضطراب “می توانم یا نمی توانم کشیده بیش از” وصف ناپذیر است.

این اتفاق می افتد اغلب شما تقریبا احساس به عنوان اگر آن را یک بازی به آنها — برای دیدن اگر شما می خواهید استراحت کنید اگر شما اجرا از آنجا که البته شما جنایی, راست?

به عنوان به زودی به عنوان من رول من مسافر پنجره پایین قبل از افسر می پرسد برای هر گونه اسناد و مدارک مخوف عبارت آمده: “ماشین خود را مانند بوی علف هرز. آیا شما سیگار آقا؟”

پوزخند بلافاصله بازدید صورت من با توجه به منطقه روستایی که ما در آن هستیم. من سیگار نمی کشم و هیچ چیز در هوا. البته من خودم ایستاده در خارج از وسیله نقلیه لحظه بعد با افسر درخواست به جستجو آن را تحت سوء ظن از مواد مخدر.

این جایی است که “علت احتمالی” در می آید. “نه من نمی شما اجازه عطا کند گفت:” من با آرامش. “شما لازم نیست که باعث شود بنابراین شما باید برای گرفتن یک حکم.”

من پس از آن بازداشت نشستن در پشت کلانتر کامیون به دنبال مرکز مرده در یک تفنگ ساچمهای در صندلی مسافر. امکان مرگ است هرگز دور شد یادآوری.

او می پرسد دو برابر بیشتر, و اگر چه من می توانم او اعطا مجوز برای جستجو در یک وسیله نقلیه که تا به حال چیزی جز کفش در آن من تحمل چنین تجربه هایی را اجرا کرده بود. من می دانستم که من از حقوق و عزت و احترام چیزی بود که من نیاز به حمل با من.

من نشسته در آن کامیون برای نیم ساعت در حالی که افسر تلاش برای پیدا کردن هر دلیل و من را از عزت دور این بازی از مرغ. با هیچ چیز در رکورد من و شناخت من budging او به من اجازه رفتن.

من همان چیزی که به عنوان معمول: آن خندید publicly اما برخورد با آن در داخل شد و سخت تر از همیشه است.

The makeshift memorial and mural outside Cup Foods where George Floyd died in police custody in Minneapolis. (Jason Armond / Los Angeles Times via Getty Images)
موقت یادبود و نقاشی دیواری در خارج فنجان مواد غذایی که در آن جورج فلوید درگذشت در بازداشت پلیس در مینیاپولیس. (Jason آرموند / لس آنجلس تایمز از طریق گتی ایماژ)

هر تجربه محروم دور چیزی و حتی اگر من تا به حال هرگز یک Pollyannaish نقطه نظر مسائل اضطراب رشد همراه با تشدید. دیدن خشم منفجر شود در طول چند روز گذشته — البته استثنا وجود دارد — احساس می کند مانند یک تجمع تجارب مختلف است که دیگر نمی تواند نادیده گرفته می شود و به عنوان یک حادثه در حال قدرتمند تر از گذشته است.

این فقط جورج فلوید مرگ است. این Tamir برنج و فردی گری و ساندرا مطلوب و بسیاری دیگر که گفته شد برای فرو کردن در طول سال. بنابراین بسیاری از موارد از عدم اعتقاد حتی در مرگ و بدنام شدن به عنوان توجیهی برای دفاع از خط آبی و یا آشکار نژادپرستی.

مردم تغذیه می شوند. بله ترس و ترس و با انواع احساسات دیگر اما خشم است و آنچه که امروز دیده می شود.

مردم راه رفتن در اطراف هر روز با این احساس که دلهره و پارانویا که دفعه بعد ممکن است “،” آن را می تواند به من در آن تصویری جیغ برای زندگی من فقط به خاطر کسی که با یک نشان تصمیم می گیرد آن روز من به مرگ است.

شما زندگی نمی کنند در تکمیل ترس شما فقط باید آگاهی — که یک لحظه فکر کردم ماشین خود را و یا حتی برخی از بو در هوا که هیچ ربطی به با شما — می تواند تولید یک رویارویی با پتانسیل برای نتایج فاجعه آمیز است.

چه پلیس نمی بینم که همه چیز شما را از طریق بوده است و همه چیز شما باید به خودتان بگویید قبل از رول کردن پنجره خود را و یا باز کردن درب خود را.

آنها نمی دانند که خود باعث و گاهی نه ما.

اما از طریق این فرایند را به من آموخته معدن آغاز شده که در شب جمعه ترک یک بازی که به راحتي در اطراف گردن من.

خدا رو شکر نبود یک زانو بر روی آن در پایان شب.

بیشتر از یاهو ورزشی:

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>